قصه غم انگیز موسیقی ما
مشاهده متن مقاله

نگرشی بر جایگاه موسیقی کودک در خانواده و اجتماع
مشاهده متن مقاله

هنر جاودانگی
مشاهده متن مقاله

در سوگ پیر هنر والای سنتور نوازی ایران
مشاهده متن مقاله

امیزه هایی از اصول مکتب اموزش استاد فرامرز پایور
مشاهده متن مقاله

پرویز مشکاتیان فصلی ناتمام در موسیقی ایران
مشاهده متن مقاله

یادداشتی به مناسبت سالروز میلاد استاد محمد رضا لطفی
مشاهده متن مقاله

گزارشی از نشست کنسرت «یاد باد»
مشاهده متن مقاله

همنوا با بم ، متحول کننده ی موسیقی
مشاهده متن مقاله

این اثر متعلق به کیست
مشاهده متن مقاله

مقاله ای از محمدرضا سرشار و جوابیه
مشاهده متن مقاله

تعزیه : ( مقاله اول )
مشاهده متن مقاله

شجریان اسطوره ای که هیچگاه فراموش نمیگردد
مشاهده متن مقاله

از بیرق و بیدق
مشاهده متن مقاله

در وطن خویش غریب
مشاهده متن مقاله

نوگرایی یا تکرار؟
مشاهده متن مقاله

گزارشی از کنسرت پریسا در سوئد
مشاهده متن مقاله

مردان بی ادعای موسیقی ایران زمین
مشاهده متن مقاله

خداسازی در موسیقی ایران
مشاهده متن مقاله

و باز صدای سخن عشق آمد
مشاهده متن مقاله

مقاله ای از محمدرضا سرشار و جوابیه

اخیرا برای چندمین بار طی سالهای پس از پیروزی انقلاب،شاهد صدور نامه سرگشاده و البته کاملا تبلیغاتی و-اگانه یا ناآگاهانه ،در یک هماهنگی کاملا آشکار با دشمنان اسلام،نظام و انقلاب- از سوی آقای شجریان،خطاب به مدیر عامل وقت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم که طی آن با لحنی از موضع بالا ،خواستار پخش نشدن ترانه هایش از این رسانه عظیم ملی شده است.
البته هر کس اختیار آثار خود را دارد ؛و می تواند اجازه بدهد یا ندهد که اثرش در جایی انتشار بیابد یا نیابد.اما در ارتباط با این عمل آقای محمدرضا شجریان چند ملاحظه ویژه وجود دارد که بد نیست به آنها پرداخته شود.اما پیش از ورود به آنها ،ذکر مقدمه ای کوتاه ،برای روشن تر ساختن آنچه در پی می آید،ضروری است:

آقای شجریان که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،از دهه 1340 همکاری خود را با رادیو تلویزیون ملی رژیم منحط ّپهلوی آغاز کرد ،در آن زمان - به سنت رایج - نام هنری "سیاوش "را برای خود انتخاب کرد.و تا پیروزی انقلاب ترانه هایش پیوسته از آن بلندگوی تبلیغاتی انحرافی و غفلت زای رژیم دست نشانده و استبدادی و تا مغز استخوان فاسد پخش می شد.با این همه ،و پس از آن همه سال فعالیت در عرصه موسیقی ،به دلایل مختلف - و از همه مهم تر ،رواج بیمارگونه موسیقیهای تقلیدی غربی - هرگز نتوانست مقبولیت عام یابد و به چهره ای مطرح در این عرصه در سطح جامعه تبدیل شود.

اسقاط رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ،به رهبری امام خمینی و با جانفشانی مردم متدین و ایثارگرمان در بهمن 1357،علاوه بر همه دستاوردهای عظیمش برای کشور ،خدمتی بسیار بزرگ نیز به موسیقی سنتی و ملی ایران کرد. به گونه ای که اگر بگوییم به آن حیاتی دوباره بخشید ،اصلا سخنی به گزاف نگفته ایم.
به دنبال این تحول بنیادین بود که زندگی عده ای از دست اندر کاران فعال این عرصه چه به لحاظ معنوی و چه مادی ، دچار دگرگونی مثبت جدی ای شد.
یکی از اهالی این عرصه که بیشتریهره مثبت مادی و معنوی را از پیروزی انقلاب برد ،شخص آقای محمدرضا شجریان بود.به طوری که همسر نخست او ،در مصاحبه ای ،صریحا به این رونق بزرگ مادی و معنوی رو کرده به زندگی شان در دوران پس از پیروزی انقلاب ،اقرار کرد.
با این رو آقای شجریان ،که در تقریبا تمام سالهای فعالیت هنری خود در رژیم منحط پهلوی ،همکار رادیو تلویزیون فاسد آن بود ،و خواه نا خواه در جهت اهداف ضد فرهنگی آن یاری اش می کرد ،در دوران پس از پیروزی انقلاب به جای آن که قدران این نعمت بزرگ -اغلب بلا استحقاق رو کرده به خود و همسنخانش - باشد و در ضمن با همه توان و استعداد در صدد جبران آن سالیان دراز خدمت به رادیو تلویزیون شاهنشاهی برآید،جز دورانی بسیار کوتاه واجرای یکی دو سرود ملی ،به کل راه خود را از انقلاب جدا کرد.

در این دوران ،او با گرفتن ژست یک هنرمند مستقل ،ترجیح داد با تشکیل یک گروه موسیقی و تاسیس یک شرکت خصوصی هنری برای تکثیر و توزیع نوار وسپس سی دی ترانه ها و کنسرتهایش ،همچنین راه افتادن به دور دنیا و اجرای کنسرت برای ایرانیان مهاجر وساکن غرب - و اغلب مخالف انقلاب و نظام - به فعالیتهای هنری خود ادامه دهد.
اما او به همین نیز اکتفا نکرد .بلکه در برخی بزنگاههای سیاسی که نظام تحت فشار یا هجوم تبلیغاتی سیاسی دشمنان قسم خورده خود بود ،،چند بار شاهد انتشار نامه سرگشاده یا مصاحبه او در جهت مخا لفت با پخش صدایش از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بودیم .که آخرین آنها نامه پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در کشور و ظهور فتنه و توطئه عظیم براندازی طراحی شده توسط استکبار جهانی به رهبری آمریکا و انگلیس و اذنابشن ،از جمله رژیم اشغالگر قدس بود ؛که با شکایت از صدا وسیما نیز همراه ش و همان گونه که انتظار می رفت ،مورد استقبال و استفاده وسیع آمریکا و انگلیس و یارانشان در جهت حمله تبلیغاتی به نظام ما قرار گرفت..

اینک آنچه به اجمال در این باره باید گفت این است که :

1.در رژیم منحط پهلوی -با آن همه جنایات و خیانتها در حق ملت ایران -چه شد که هرگز شاهد انتقاد و اعتراض آقای شجریان به رادیو تلویزیون شاهنشاهی از سوی وی نبودیم که هیچ ،به عکس در تمام آن سالها نامبرده تمام عیار در خدمت آن رسانه فاسد باقی ماند. آقای شجریان برای آن سکوت و بی عملی طولانی تاسفبار خود در آن دوران ذلتبار خفقان و سرکوب وحقارت ملی توسط بیگانگان ،و در مقابل ،این موضگیریهای همسو با عناصر واهداف دشمنان داخلی و خارجی نظام و انقلاب ، چه پاسخ و توجیهی برای ملت بزرگ انقلابی ایران دارد؟

2.اگر حق امتیاز استفاده از همین معدود آثار نامبرده ،به صدا وسیما (یا رادیو تلویزیون رژیم گذشته ) واگذار شده است که او اصولا حق اعتراض و اظهار نظر در مورد پخش کردن یا نکردن آنها از صدا وسیما و یا زمان و جایگاه پخش آن در این رسانه را ندارد.(اینکه از صدا وسیما خواسته شده است اگر مدارکی دال بر این واگذاری دارد ارائه کند ،خود به تنهایی می تواند موید آن باشد که ولو به شکل غیر کتبی ،این واگذاری صورت گرفته است.)

3.چرا عده ای از اصحاب رسانه و غیر آنان ، قضیه به این پیش پا افتادگی را این قدر بزرگ می کنند و در حقیقت احساسات و تعلق خاطر شخصی خود را نسبت به این خواننده ، به کل جامعه تسری می دهند و می کوشند چنین القا کنند که با پخش نشدن همین معدود آثار آقای شجریان از صدا وسیما ی جمهوری اسلامی ایران ،گویی فاجعه ای رخ خواهد و نکثی عظیم در ارکان این رسانه عظیم پدید خواهد آمد!حال آنکه اصلا وابدا این گونه نیست.افرادی به مراتب نامدارتر و محبوب تر از این خواننده از این رسانه وبعضا حتی کشور رفته اند یا صدا و سیما راسا از پخش برنامه آنان خودداری کرده است و هیچ اتفاقی نیفتاده است. به عکس ،آن که در این میان ضرر کرده است ،آن هنر پیشگان بوده اند.

در حقیقت صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران ،به آن دلیل که واقعا یک رسانه ملی -آن هم متعلق به یک نظام انقلابی و اسلامی عزتمند همچون نظام ما - است رسانه ای است که همکاری با آن و انتشار اثری از کسی در آن ،مایه افتخار و شرف کسی است که با آن همکاری می کند یا اثرش از طریق آن انتشار می یابد ؛نه بالعکس.حال اگر شخصی هچون اقای شجریان -به هر دلیل - می خواهد خود را از این افتخار و شرافت محروم کند ،دیگران چرا باید بر این امر اصرار ورزند؟!

4.مهارت و توانایی حرفه ای مقوله ای است و جذابیت وجنس صدا و مقبولیت عام یافتن آن مقوله ای دیگر.جنس صدای آقای شجریان ،دست کم برای امثال من -به عنوان یک مخاطب دلی موسیقی؛که البته در این زمینه بی تجربه هم نیست - هرگز جاذبه و برجستگی خاصی نداشته است و ندارد.و تا آنجا که اطلاع دارم ،امثال من هم ،کم نیستند.ضمن آنکه اگر این نیز نمی بود ،برای قاطبه مردم انقلابی متدین ما ،صرف هنر برای هنر و آواز برای آواز ،ارزشی ندارد .بلکه آنان ،به هنری ارج می گذارند که در جهت بسط و تعمیق ارزشهای متعالی اسلامی - انقلابی - انسانی در جامعه باشد. و طبق یک اصل بدیهی ، هنرمندی که شخصا نخواهد هنرش در این سمت و سو مورد استفاده قرار گیرد ،خود و اثرش ،خود به خود از این دایره خارج است.لذا همان به که در مسیری که صاحبش دوست دارد مورد استفاده قرارگیرد.

5.سیاست یک بام و دو هوای تلاش برای پخش صدای فرزند (همایون شجریان ) -که به هر حال فردی نوخاسته در این عرصه است و نیازمند پخش صدایش از رسانه ای پر نفوذ همچون صدا و سیما ،برای شناخته شدن و کسب شهرت در میان توده مردم است - و مخالفت با پخش صدای خود ،که این مراحل را پشت سر گذاشته است ، از سوی این خواننده قدیمی ،بیانگر نگاه ابزاری او به این رسانه است. به عبارت دیگر ،چیزی که در این میان ظاهرا اصلا مطرح نیست ،مردم اند.چنین مردمی چرا باید نسبت به چنین هنرمندی احساس تعلق خاطر کنند ؟بگذار این آقا ،همچنان که در دوران پیش از انقلاب ،چشم بر آن همه جنایتها و خیانتهای آن رژیم منحوس بست و نه تنها کمترین اعتراضی نکرد بلکه تا آخرین روز های عمر آن به همکاری با مهم ترین و موثرترین دستگاه تبلیغاتی اش ادامه داد ،و پس از پیروزی انقلاب نیز ترجیح داد هنرش را بیشتر در خدمت افراد مخالف و معاند یا زاویه دار نسبت به انقلاب قرار دهد ، این چند صباح اندک باقی مانده عمر را نیز در همان مسیر سپری سازد.

رسانه ملی بزرگتر و والاجاه تر از آن است که خود را معطل امثال این آقا کند.به تعبیر آن بزرگ : در هر حال قطار انقلاب ،به حرکت خود ادامه خواهد داد. هر کس از آن پیاده شود ،خود جا خواهد ماند.( که تازه این هم در مورد کسانی است که از ابتدا سوار این قطار بوده اند.نه پیادگانی امثال این آقا !)

نمیدانم این حرکت استاد چقدر مهم بوده است که مخالفان محترم به هر دری میزنند تا بتوانند پاسخی بر حرکت استاد بیابند اما حیف که نمی توانند !!!
هدف من از جوابیه دفاع از هنرمندی بوده است که سالیان سال است برای هنر این مرز و بوم تلاش میکند و عده ای نابخردانه و از سر تنها تعصب سخنانی را بر زبان جاری میکنند که سراسر سفسطه و مغالطه و پیش فرض های بی اساس است.
تخریب و تحقیر هنرمندی چون شجریان نه تنها هنر نیست که نشان از بی هنری محض تخریب کننده دارد .
به اعتقاد من هر انسانی در حد و اندازه های نقد و توهین به شجریان نیست . مع الوصف این در جوابیه نه جنبه سیاسی مطرح بوده و نه تخریب حزب و یا گروهی خاص بر خلاف عقاید این احزاب که تنها هدف آن تخریب است .
جوابیه :

جناب سرشار . . .
با عرض پوزش از شما نکاتی را در مورد مطلبتان لازم دیدم متذکر گردم .

در ابتدا این را بدانید که در تمام سخنان من بویی از تعصب نمی آید حد اقل در این مورد .
دوران کودکی من مالامال بود از خاطرات قصه های ظهر جمعه ای که سرشار برایمان تعریف میکرد .رضا رهگذر را نویسنده ای بزرگ میدانستم که افکارش با افکار صدا و سیما بسیار متفاوت بود اگرچه خود نیز جزئی از آنها بود .
اما اکنون دیدم افکارش نیز با صدا و سیماست .

جناب رهگذر ...
خاطرات گذشته را خط خطی کردید و نمیدانم باید از این بابت از شما متشکر بود یا نه .
بگذریم .

نمیدانم این آقای شجریانی که شما آن را نمی پسندید چگونه خاری ست که بر چشم مخالفان خود فرو گشته است که هر بلا نسبت شما نادان و احمقی که تا کنون خودکاری را در دستان خود دیده است برعلیه اش مطلب مینوسد تا شاید کمی از درد و تالمات این خار در چشم فرو رفته بکاهد .

دوست عزیز . . .
شما بر شجریان ایراد گرفتید که نام سیاوش را بر خود نهاده است .
چرا شما ؟
شجریان که در آن زمان سیاوش بود و هم اکنون محمدرضا شجریان ؛ اما شما از آن زمان مشخص نبود که محمدرضا سرشارید یا رضا رهگذر .
پس لطفا در این مورد افاضه نفرمائید .

در بخشی نیز گفته اید که چرا اصحاب رسانه قضیه ای به این کوچکی را اینقدر بزرگ جلوه میدهند .
میخواهم پاسخ شما را بدهم تا احیانا شما بزرگوار را از سردرگمی بیرون آورم .
به همان علت که شما اکنون پس از گذشت ماهها به فکر پاسخ دادن به شجریان افتاده اید . به همان علت که اگر این قضیه کوچک نبود هیچگاه اینقدر به آن اهمیت داده نمیشد .

شما دیگر چرا ؟ آقای محمد رضا رهگذر یا رضا سرشار و یا محمدرضا سرشار یا رضا رهگذر مگر آقای شجریان انسانی عادیست که به پخش آثارش در صدا وسیما افتخار کند ؟ مگر فردی عادیست که همان که دوربین شکلش در تلویزیون نشان داد به تمام اقوام و خویشان تلفن بزندو حضور اتفاقی چند ثانیه ای اش را از سر افتخار به تمام دنیا مخابره کند ؟ دیدید ؟ دیدید که شجریان را هنوز نمی شناسید ؟ پس به شما حق خواهم داد اگر ادعا نمائید که صدایش جذاب نیست و بر این سخن خود مطمئن تر خواهم گشت که هر احمقی که قلم را دیده است بر خود جسارت تاختن بر اساتید هنر ایران زمین را میدهد .

از سخنان من رنجیده نشوید.
حق است همانطور که شما سخن حق گفته اید.

جناب رهگذر یا سرشار : این را مطمئن باشید و چشمهاتان را کاملا باز کنید که در دوره کنونی پخش شدن صدای هنرمندی چون همایون شجریان برای ایشان نه افتخار است و نه شهرت که ایشان به اندازه خودشان کسب شهرت نموده اند . و نیازی نیست که صدا و سیمایی که برای جذب مخاطب کم مانده ساسی مانکن را هم با پارمیدایش به روی آنتن ها بیاورد صدای مخملی همایون را پخش کند .

ایکاش در زمانی که متن تان را میخواندم در کنار من بودید و میدید چه قهقهه ای سر دادم زمانی که پاراگراف آخر متن را خواندم . در آن زمان به یاد ای ایرانی افتادم که همه جنجالها بر سر اوست . به یاد شب است و چهره میهن سیاهه . . . یادتان هست آقای مبارز ؟ چاوش را میشناسید ؟ یادتان هست آهنگهای حماسی و انقلابی شجریان را در آن موقع با چاوشیان ؟ آقای مبارز ؟
یادتان هست ؟ که اینهمه زیاده گویی میکنید ؟

در ضمن شما خود مواظب باشید تا از جامانده های آن قطار نباشید نمیخواهد نگران بقیه شوید .

رنگ رخسارتان چرا اینگونه است ؟

منبع :
 
بیوگرافی سایت های مرتبط گالری مقالات آثار اخبار بیوگرافی خانه